عقلانی بودن فقه حنفی

پرسش:‌
 
آیا روش فقهی «ابوحنیفه» تاثیر گذار در پیدایش فرقه ی «قادیانه» بوده است؟
 
توضیح: «ابو حنیفه» معتقد به قیاس بود و احادیث را با عقل خود می سنجید و به آن عمل میکرد و مخالفانش او را اهل رای می دانستند. حدود 120سال پیش شخصی با نام «غلام احمد قادیانی» در میان اهل سنت ادعای مهدویت کرد اما فقه حنفی را در موارد بسیاری پذیرفته بود که ظاهرا علت آن همین مسئله و عقلانی بودن فقه حنفی بود.
 
پاسخ:
 
فرقه ی «احمدیه یا قادیانه» (و به اعتقاد پیروان این فرقه، نهضت مسیحایی در اسلام معاصر) توسط «میرزا غلام احمد قادیانی» در سال ۱۸۸۹ بنیان نهاده شد. او فرقه ی انحرافی خود را نسخه ی راستین و اصلاح شده اسلام می‌خواند! پیروان این فرقه برای مؤسس خود، شان پیامبرانه و مسیحایی قائل بوده و از او با عنوان «حضرت المسیح الموعود» یاد می کنند.
 
آنان معتقدند: «قرآن به شدت رد می کند که وحی با پیامبر اسلام ختم شود؛ بلکه خدا به سخن گفتن با بندگان برگزیده خود ادامه می دهد». «شریعت پیامبر اسلام تا آخرالزمان هست؛ ولی مردانی ظهور می کنند که نور وحی را از پیامبر(صلی الله علیه و آله) گرفته و در هیئت مصلحان ظاهر می شوند و در صورت ازدیاد فسق و فجور، پیامبری ظهور می کند». آنان همچنین به عدم تحریف قرآن معتقد می باشند. از دیدگاه آنان «غلام احمد» «مهدی موعود» و «مسیح» است و نزول «مسیح» در آخر الزمان به معنای رجوع خود «عیسی» نیست؛ بلکه فردی شبیه او است و این شخص «غلام احمد» است که نقش معنوی او کاملا شبیه به «عیسی» است. از این جهت که هم «عیسی» و هم «غلام احمد» وقتی ظهور کردند که امت آنان تحت سلطه بیگانه بودند و هر دو با تمام وجود به وسیله ی جوامع دینی فاسد طرد شدند و هر دو جهاد را رد کردند و هیچ کدام قانون جدیدی نیاوردند؛ بلکه برای تجدید قوانینی که [حضرت] موسی و [حضرت] محمد آورده بودند، عهد بستند. (1)
 
«غلام احمد» با آنکه اعتقادات مسلمی از اعتقادات اسلامی را به گونه ای دیگر تفسیر نموده  و خود نیز ادعای «مهدویت» و «مسیح بودن» را داشت؛ اما با این حال او خود را مسلمان و تابع پیامبر(صلی الله علیه و آله) و شریعت اسلام دانسته است؛ بلکه در موارد زیادی از فتوای فقهی «ابوحنیفه» تبعیت نموده است.
 
بر این اساس وی‌ در مباحث فقهی هر چند باب استنباط احکام را باز دانسته و الزامی به تبعیت از امامان فقه اهل سنت نداشت؛ اما با این حال وی معتقد به برتری فقهی «ابو حنیفه» بر سه امام مذهب دیگر (مالک بن انس؛ ابن ادریس شافعی؛ احمد بن حنبل) بوده و «فقه حنفی» را نیز برترین مذهب فقهی در میان مذاهب چهارگانه ی اهل سنت دانسته است؛ اما با این حال او «فقه حنفی» را در بسیاری از مسایل پاسخگو ندانسته و راه اجتهاد را در این موارد برای علمای «احمدیه» باز دانسته است. از دیدگاه او روایت ضعیفی که مخالف قرآن نیست بر فقه بشری مقدم بوده و در مواردی که نص قرآنی و روایی نبود وی به پیروان خویش دستور بر تبعیت از فقه حنفی را داده است.(2)
 
باید توجه داشت که شکل گیری چنین فرقه ای در میان مسلمانان «حنفی مذهب» به معنای تاثیر گذاری این فقه در ایجاد چنین فرقه ای نیست؛‌ زیرا هیچ ارتباطی بین اعتقادات این فرقه و مبانی اجتهادی «فقه حنفی» نیست.
 
بر این اساس از دیدگاه علمای دیوبندی (علمای حنفی شبه قاره ی هند) فرقه ی «قادیانیه» کافرند؛ چنانکه در کتاب: «فتاوای منبع العلوم» تالیف: «محمد عمر سربازی» آمده است: «و به اتفاق علمای دنیا این گروه کافرند تمام تعلقات دینی و دنیوی با اینها حرام است. اینها مثل ذکریان و بهائیانند. گروه او را میرزایی، احمدی و قادیانی می گویند. نکاح و ذبیحه ی ایشان حرام است». (3)
 
 
 
پی نوشت:
 
1. ر.ک: فرمانیان، مهدی، فصلنامه هفت آسمان، شماره 17, بهار،‌1382، ص176- 159.
 
2. غلام احمد قادیانی، إزالة الأوهام، الخزائن الروحانية، بی نام، بی جا، ج3، ص385.: «كان الإمام المذكور (أبو حنيفة) أفضل وأعلى من الأئمة الثلاث الآخرين من حيث قوة اجتهاده وعلمه ودرايته وفهمه وفراسته، وإن القوة التي وهبها الله تعالى له للوصول إلى القرار الصائب كانت متقدمة، بحيث كان يستطيع أن يفرّق بين الثبوت وعدمه بكل سهولة. وكانت قوة إدراكه موهوبة بوجه خاص في فهم القرآن الكريم. وكان لطبعه انسجام خاص مع كلام الله تعالى، وكان قد بلغ من المعرفة مبلغاً أعلى؛ لذلك اعتُرِفَ بمرتبته العليا في الاجتهاد والاستنباط التي تقاصر عنها الآخرون».
 
3. محمد عمر سربازی، فتاوای منبع العلوم کوه ون، مدرسه دینی منبع العلوم کوه ون، بهار 1385، ج1، ص276.