آیا روح از نطفه مرد، و جسم از نطفه زن تولید می‌شود؟

پرسش:
ابن سینا گفته است که روح انسان از نطفه ی مرد، و بدن او از نطفه زن شکل می­گیرد، این سخن به چه معناست؟ آیا صحیح است؟ آیا مثال زنان به کشت زار در قرآن کریم نشان دهنده ی این نیست که پدر نقش اساسی در تکوّن فرزند را بر عهده دارد؟
 
پاسخ:
با مطالعه سخنان ابن سینا روشن میشود که منظور ایشان این نیست که حقیقتا روح از نطفه مرد تشکیل شده و بدن از نطفه زن شکل می­گیرد، بلکه وی می­گوید که نطفه ی مرد، نقطه آغاز حرکت است که نطفه ی زن را به حرکت در می آورد و سپس این حرکت تکاملی ادامه پیدا می کند تا اعضاء دیگر ایجاد میشوند؛ بعد می گوید از آنجا که این حرکت در نطفه مونث به نفوذ قدرت نطفه مذکر در آن آغاز میشود و به داشتن روح منتهی میشود، شبیه این است که بگوییم روح از نطفه مذکر و بدن از نطفه مونث است، متن ابن سینا چنین است:
«المنى يحرّك شيئا آخر أى نطفة المرأة، فيحرك أولا إلى تكوين المبدأ، ثم يبعث عن العضو الأول قوة هي مبدأ ينحو إلى تكوين سائر الأعضاء منه بالترتيب، و تكون النطفة المنعقدة صارت ذات نفس بنفوذ قوة الذكر فيها. فإن الروح يشبه أن يتولد من نطفة الذكر، و البدن من نطفة الأنثى»(1)
 
بنابراین این سخن ابن سینا به اعتبار آغاز حرکت است، نه اینکه واقعا روح از نطفه مرد آفریده شده، و بدن از نطفه زن.
علاوه بر اینکه روایات نیز چنین سخنی را تأیید نمی کنند که روح واقعا از نطفه ی مرد و بدن از نطفه ی زن باشد، چرا که از دیدگاه قرآن کریم آفرینش روح پس از شکل گیری و کامل شدن بُعد مادی انسان و بعد از پیدایش جنین است، همان طور که می فرماید: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»؛ آن گاه آن نطفه را علقه گردانديم، پس آن علقه را به صورت پاره ‏گوشتى درآورديم، پس آن پاره‏ گوشت را استخوان‏هايى ساختيم و بر استخوان‏ها گوشت پوشانديم، سپس او را با آفرينشى ديگر پديد آورديم‏.(2) طبق روایات مراد از «أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ» که بعد از مراحل پیشین تکامل جنین آورده شده است، همان دمیده شدن روح است.(3)
 
بنابراین زمانی روح به جنین تعلق می گیرد که نطفه ی زن و مرد ترکیب شده و طبق روایات چهارماه از تکامل آن گذشته باشد، همان طور که اباشِبْل‏ از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که: «قُلْتُ فَإِنْ رَكَزَهَا فَسَقَطَ الصَّبِيُّ- لَا يُدْرَى أَ حَيّاً كَانَ أَوْ مَيِّتاً، قَالَ: هَيْهَاتَ يَا أَبَا شِبْلٍ‏ إِذَا بَلَغَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ فَقَدْ صَارَتْ فِيهِ الْحَيَاةُ- وَ قَدِ اسْتَوْجَبَ الدِّيَة»؛ از امام(علیه السلام) در مورد دیه جنین سقط شده با لگد که معلوم نیست در رحم مادرش زنده بوده یا مرده سوال کردم؛ امام(علیه السلام) فرمود: هرگز ای ابا شبل، جنین که به چهارماهگی رسید دارای حیات است، و (سقط او) مستوجب دیه است.(4)
 
بنابراین نمیتوان گفت خلقت روح از نطفه مرد است! بلکه حدوث نفس در بدن حاصل ترکیب دو نطفه و انعقاد آن و تشکیل جنین و رشد تکاملی آن است(5) و روشن است که تمامی این مراحل رشد و تکامل در گرو ترکیب نطفه زن و مرد است، نه نطفه مرد به تنهایی. بنابراین هم بدن و هم روح از ترکیب نطفه زن و مرد و سپس تکامل آن پدید می آید. 
مثال کاشتن نطفه به کاشتن دانه از باب تشبیه در خود همین کاشتن است، چرا که اسپرم ماند دانه ای در درون تخمک کاشته میشود و آن را بارور میسازد، نه از این باب که محل کشت بی تاثیر است و اصل همان دانه است.
 
همچنین در مورد تمثیل زنان به کشت زار که قرآن کریم فرموده است: «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُم‏»؛ زنان شما کشتزار شما هستند.(6) این مثال هم برای نفی نقش زن نیست، چرا که روشن است کاشتن بهترین دانه در زمین شورزار نتیجه مطلوبی نخواهد داد. پس یک محصول خوب نتیجه یک دانه و نطفه خوب در یک بستر نیک است، همانطور که پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ‏ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْن‏»؛ براى نطفه هاى خود جایگاه مناسبی اختیار کنید که دائی در خصوصیات فرزند موثر است همان طوری که دو همخوابه در خصوصیات فرزندانشان موثرند(7)
 
بنابراین قطعا قرآن به دنبال این نیست که بخواهد نقش مادر را انکار کند، بلکه نقش مادر هم در جای خودش نقش بسیار پررنگی است؛ شما پسران امیرالمومنین(علیه السلام) را ببینید که از ناحیه پدر هر سه به یک پدر و یک انسان کامل و معصوم میرسند اما تفاوت آنها از ناحیه مادر موجب چه تفاوت عمیقی بین آنها شده است:یکی مادرش فاطمه است میشود امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)؛ یکی مادرش ام البنین است میشود حضرت عباس(علیه السلام)؛ و یکی مادرش خوله است که میشود محمد حنفیه.
بنابراین قطعا نقش مادر چه به لحاظ ژنتیک، و چه به لحاظ تربیت بسیار پررنگ و غیر قابل انکار است.
 
پی نوشت ها:
1. ابن سینا، الشفاء(الطبیعیات)، مكتبة آية الله المرعشى‏، قم، 1404ق، ج3(الحیوان)، ص401.
2. مومنون:14/23.
3. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، دار الكتاب‏، قم، چاپ سوم، 1404ق، ج2، ص91.
4. همان، ج2، ص90.
5. ملاصدرا، العرشیه، انتشارات مولى‏، تهران، 1361ش، ص235.
6. بقره:223/2.
7. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407ق، ج5، ص332.