آیا امام علی (ع) دست بسته نماز می خواندند؟

پرسش:
 
اهل سنت معتقدند امام علی (علیه السلام) در نماز دست بسته نماز می خوانده و این شیعه است که از سنت امامان شان تبعیت نمی کند. در این میان روایاتی ازامام علی(علیه السلام) نقل شده که یکی اینگونه است: «إِنَّ مِنَ‏السُّنَّةِ فِي الصَّلاةِ وَضْعُ الْأَكُفِ‏ عَلَى الْأَكُفِّ تَحْتَ السُّرَّةِ»؟  آیا این روایات معتبر و قابل اعتنا هستند؟
 
پاسخ:
 
یکی از مستحبات نماز در نزد جمهور اهل سنت، خواندن آن به شکل دست بسته است، به این صورت که نمازگزار در حال قیام نماز، کف دست راست خود را بر روی دست چپ گذاشته و نماز را با این کیفیّت می خواند. (1)
 
از این امر درفقه با عنوان «تکتّف» یا «قبض» یاد شده است. در منابع روایی شیعه «تکتّف» عمل «اهل کتاب» و «مجوس» دانسته شده و از انجام آن در نماز نهی شده است. (2)
 
صاحب کتاب: «جواهر الکلام» بنابر نقلی سابقه ی این عمل را به زمان خلیفه دوم و استحسان او بیان داشته است. (3) دلیل فتوای به استحباب در بین فقیهان اهل سنت وجود روایاتی در رابطه با فعل پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نه قول آنحضرت است که توسط برخی از صحابه نقل شده است.
 
با توجه به این اخبار آنحضرت به هنگام نماز با حالت دست بسته نماز خویش را ادا نموده است؛ هر چند در مقابل این اخبار روایات دیگری حاکی از عدم وجود چنین وصفی در فعل پیامبر (صلی الله علیه وآله) است؛(4) بلکه بر اساس اخبار صحیحین سخن از امر شدن به این عمل به هنگام نماز است که این سخن منطبق بر دوران خلفا است،‌ هر چند که در این اخبار به صراحت بیان نشده که چنین امری بر اساس دستور چه کسی بوده است. (5)
 
امام علی (علیه السلام) و تکتّف به هنگام نماز، در منابع روایی اهل سنت:
 
وجود سه گزارش در منابع روایی اهل سنت بیانگر دست بسته نماز خواندن امام علی (علیه السلام) در نماز است. نقل این اخبار در منابع عامه موجب آن شده که اهل تسنن عمل شیعه در ارسال و انداختن دستان به هنگام قیام نماز را مغایر فعل امام علی (علیه السلام) تلقی و تفسیر نمایند که ما در اینجا به بررسی این روایات می پردازیم.
 
1) روایت «ابوجحیفه» به نقل مسند «احمد بن حنبل»:
 
مهمترین روایتی که بیانگر سنت بودن تکتف از دیدگاه امام علی (علیه السلام) است، روایتی است که «احمد بن حنبل» (متوفی: 261هـ) آنرا در «مسند» روایت نموده که سند و متن روایت وی بدین صورت است:
 
«حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْأَسَدِيُّ لُوَيْنٌ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ أَبِي زَائِدَةَ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ إِسْحَاقَ، عَنْ زِيَادِ بْنِ زَيْدٍ السُّوَائِيِّ، عَنْ أَبِي جُحَيْفَةَ، عَنْ عَلِيٍّ، قَالَ: إِنَّ مِنَ‏ السُّنَّةِ فِي الصَّلاةِ وَضْعُ الْأَكُفِ‏، عَلَى الْأَكُفِّ تَحْتَ السُّرَّةِ». (6) «ابو جحیفه از امام علی (علیه السلام) نقل می کند که آنحضرت فرمودند: «همانا قرار دادن کف دستان بر یکدیگر پایینتر از ناف، از سنت در نماز است».
 
بررسی سند:
 
اِسناد و سند این روایت به اتفاق نظر همه ی حدیث شناسان ضعیف بوده؛ زیرا در سند آن «زیاد بن زید» قرار داشته که فردی مجهول (7) است (8) و همچنین «عبدالرحمن بن اسحاق» که دارای ضعف شدید بوده و «احمدبن حنبل» و «ابن ابی حاتم رازی» و دیگر بزرگان علم «جرح و تعدیل» وی را «متروک الحدیث» دانسته اند. (9) لذا سند این خبر مخدوش بوده؛ بلکه فاقد صلاحیت احتجاج است.
 
بررسی دلالی:
 
از نظر دلالت نیز این روایت با تکتّف مورد نظر اهل سنت متفاوت است؛ زیرا در تکتّف مورد نظر اهل سنت، کف دست راست بر روی دست چپ قرار می گیرد؛ در حالی که این روایت بیانگر قرار دادن کف دستان بر روی یکدیگر است.
 
2) روایت «جریر ضبّی» به نقل «ابو داود»:
 
سند و متن روایت «ابو داود» (متوفی: 275هـ) بدین صورت است:
 
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ قُدَامَةَ- يَعْنِي: ابْنَ أَعْيَنَ- عَنْ أَبِي بَدْرٍ، عَنْ أَبِي طَالُوتَ‏ عَبْدِ السَّلَامِ، عَنْ ابْنِ جَرِيرٍ الضَّبِّيِ‏، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: رَأَيْتُ عَلِيًّا- رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- يُمْسِكُ شِمَالَهُ بِيَمِينِهِ عَلَى الرُّسْغِ‏ فَوْقَ السُّرَّةِ». (10) «جریر ضبی به نقل از پدرش روایت می کند که پدرش گفت: على ـ رضى اللّه عنه ـ را دیدم که با دست راست، دست چپ را در ناحیه مچ گرفته و بالاى ناف گذاشته است».
 
بررسی سند روایت:
 
این روایت نیز از نظر سندی دارای ضعف شدید است. «ابن جریر ضبی» شخصی مجهول است؛ (11) چنانکه «ذهبی» در «میزان الاعتدال» بدان تصریح نموده است. (12) «ابو داود» نیز در کتاب سنن خویش تنها همین یک روایت را از «جریر ضبی» روایت نموده که چنین امری خود حاکی از ضعف این خبر در نزد اوست. بر این اساس «البانی» نیز حکم به ضعف اِسناد روایت داده است. (13)
 
بررسی دلالت روایت:
 
از نظر دلالت نیز مشخص نیست که وی امام را در حال نماز دیده یا در غیر حال نماز و در صورتی که در حال نماز بوده نماز واجب بوده یا مستحب؟
 
3) روایت «عقبة بن ظبیان» به نقل «بخاری» و «دارقطنی» و «حاکم نیشابوری» و «بیهقی»:
 
سند و متن روایت «محمد بن اسماعیل بخاری» (متوفی: 256هـ) در کتاب: «تاریخ کبیر» اینچنین است:
 
«قَالَ مُوسَى حَدَّثَنَا حماد بْن سلمة: سَمِعَ عاصما الجحدري عَنْ أَبِيهِ عَنْ عقبة بْن ظبيان: عَنْ عَلِيّ رَضِيَ اللَّهُ عنه: " فصل لربك وانحر " وضع يده اليمني على وسط ساعده على صدره». (14)
 
سند و متن روایت «دارقطنی» (متوفی: 385هـ) بدین صورت است:
 
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَخْلَدٍ، نا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْحَسَّانِيُّ، ثنا وَكِيعٌ، ثنا يَزِيدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ أَبِي الْجَعْدِ، عَنْ عَاصِمٍ الْجَحْدَرِيِّ، عَنْ عُقْبَةَ بْنِ ظُهَيْرٍ، عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ {فَصَلِّ لِرَبِّكِ وَانْحَرْ}، قَالَ: «وَضْعُ الْيَمِينِ عَلَى الشِّمَالِ فِي الصَّلَاةِ»؛ (15)
 
این روایت بنابر نقل «حاکم نیشابوری» (متوفی: 405هـ) اینچنین است:
 
«حَدَّثَنَاهُ عَلِيُّ بْنُ حَمْشَاذَ الْعَدْلُ، ثنا هِشَامُ بْنُ عَلِيٍّ، وَمُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ، قَالَا: ثنا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ عَاصِمٍ الْجَحْدَرِيِّ، عَنْ عُقْبَةَ بْنِ صُهْبَانَ، عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، {فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ} قَالَ: «هُوَ وَضْعُكَ يَمِينَكَ عَلَى شِمَالِكَ فِي الصَّلَاةِ». (16)
 
همچنین این خبر بر اساس نقل «بیهقی» (متوفی: 458هـ)چنین است:
 
«أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ، ثنا عَلِيُّ بْنُ حِمْشَاذٍ الْعَدْلُ، ثنا هِشَامُ بْنُ عَلِيٍّ، وَمُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ قَالَا: ثنا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ عَاصِمٍ الْجَحْدَرِيِّ، عَنْ عُقْبَةَ بْنِ صُهْبَانَ، عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، {فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ} قَالَ: " هُوَ وَضْعُ يَمِينِكَ عَلَى شِمَالِكَ فِي الصَّلَاةِ " كَذَا قَالَ شَيْخُنَا عَاصِمٌ الْجَحْدَرِيُّ، عَنْ عُقْبَةَ بْنِ صُهْبَانَ». (17)
 
بررسی سند روایت:
 
این روایت به نقل «عاصم جحدری» بوده؛ اما چنانکه در این اسناد آمده است، مشخص نیست که وی از « عُقْبَة بْنِ ظَبیان» یا « عُقْبَة بْنِ ظُهَيْرٍ» و یا « عُقْبَة بْنِ صُهْبَان» این خبر را نقل نموده است؛‌ لذا از این نظر سند روایت دچار اضطراب است؛ هر چند که بر اساس ترجمه ی «عاصم جَحدری» وی از «عقبة بن ظبیان» روایت نموده (18) و ظاهرا «ظُهیر و صُهبان» به اشتباه نقل شده است. (19)
 
بررسی دلالی روایت:
 
در این خبر «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» تاویل به دست بسته نماز خواندن شده است و این در حالی است که «نحر» در لغت: به معنای: «گردن و محل قلاده كه بالاتر از سينه است‏؛ بالای سینه» و «نَحْر البعير»، به معنای: «ذبح كردن شتر» آمده است. (20) و در هیچ یک از کتب لغت، «نحر» به معنای «تکتف» نیامده است؛ لذا استعمال «نحر» به معنای «تکتف» استعمالی شاذ و نادر است.
 
در روایات متعددی که از فریقین وارد شده «نحر» به معنای «تکبیرة الاحرام» و بلند نمودن دستان تا محاذی گردن آمده است؛ چنانکه «حاکم نیشابوری» خود در روایت دیگری به نقل از امام علی (علیه السلام) آورده است: «هنگامی که آیه ی: «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) ‌نازل شد. آنحضرت از جبرئیل (علیه السلام) پرسید: قربانی ای كه در اين آيه پروردگار- عز وجل- مرا بدان امر كرده است چيست؟ جبرئيل (علیه السلام) گفت: مراد قربانی نیست،‌ ولی خدای متعال ترا امر نموده هنگامی که وارد نماز می شوی دستان خود را به هنگام «تکبیرة الاحرام» و هنگامی که به رکوع می روی و هنگامی که سر از رکوع برمی داری، بالا بیاوری؛ زیرا این نماز ما و نماز ملائکه در آسمانهای هفت گانه است». (21)
 
به مضمون روایت «حاکم نیشابوری» روایتی در منابع شیعه آمده است. (22) و در روایت دیگری در تفسیر این قسمت از آیه از امام علی (علیه السلام) آمده است: «معنای «و النحر» آن است که: «دستان خود را تا بالای سینه در نماز بالا ببر». (23)
 
امام باقر (علیه السلام) نیز در پاسخ شخصی که از تفسیر آیه ی «فصل لربک وانحر» سوال نمود،‌ فرمودند: «نحر به معنای اعتدال در قیام به این معنا که نمازگزار در نماز کمر و سینه ی خویش را صاف نماید بوده». و در ادامه فرمودند: «در حال نماز دست بسته نماز نخوان که چنین امری کار مجوس است...». (24)
 
براین اساس در روایت سوم که متفرد به نقل «عقبة بن ظهیر» از امام علی (علیه السلام) است، فعل «وانحر» از نظر معنایی هیچ تناسبی با معنای «تکتف» نداشته؛ لذا چنین نقلی مخالف روایات متعدد در منابع اهل سنت (25) و شیعه به معنای بلند نمودن دستان به هنگام «تکبیر الاحرام» است؛ بنابراین چنین نقلی از نظر محتوا «شاذ» بوده؛‌ لذا نمی توان استناد آنرا به امام علی (علیه السلام) پذیرفت.
 
نتیجه: مجموع سه روایت از نظر سند و دلالت دچار ضعف شدید بوده و با این وجود نمی توان محتوای این اخبار را به امام علی (علیه السلام) نسبت داد.
 
پی نوشتها:
 
 
2. حلّى، علامه، حسن بن يوسف بن مطهر اسدى، تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، 14 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم - ايران، اول، 1414 ه‍ ق، ج3، ص295.: «التكفير مبطل للصلاة‌ و هو وضع اليمين على الشمال في القراءة عند علمائنا لإجماع الفرقة عليه- قاله الشيخ و المرتضى- و لأنه فعل كثير فيكون مبطلا، و لأنه أحوط لوقوع الخلاف فيه دون الإرسال».
 
3. نجفى، صاحب الجواهر، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، 43 جلد، دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان، هفتم، 1404 ه‍ ق، ج11، ص19.: «فإنه حكي عن عمر لما جي‌ء بأسارى العجم كفروا أمامه فسأل عن ذلك فأجابوه بأنا نستعمله خضوعا و تواضعا لملوكنا، فاستحسن هو فعله مع الله تعالى في الصلاة».
 
4. ترمذى، محمد بن عيسى، الجامع الصحيح و هو سنن الترمذي، 6جلد، دار الحديث - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1419 ه.ق، ج2، ص84.: «حدیث مسی ء: عَنْ أَبِي حُمَيْدٍ السَّاعِدِيِّ قَالَ: سَمِعْتُهُ‏، وَ هُوَ فِي عَشَرَةٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ أَحَدُهُمْ أَبُو قَتَادَةَ بْنُ رِبْعِيٍ‏ يَقُولُ: أَنَا أَعْلَمُكُمْ بِصَلَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّم».
 
5. بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، 11جلد، جمهورية مصر العربية، وزارة الاوقاف، المجلس الاعلى للشئون الاسلامية، لجنة إحياء كتب السنة - مصر - قاهره، چاپ: 2، 1410 هـ.ق، ج2، ص81.: «بَابُ‏ وَضْعِ الْيُمْنَى عَلَى الْيُسْرَى: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ عَنْ مَالِكٍ عَنْ أَبِي حَازِمٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: «كَانَ النَّاسُ يُؤْمَرُونَ‏ أَنْ يَضَعَ الرَّجُلُ‏ الْيَدَ الْيُمْنَى عَلَى ذِرَاعِهِ الْيُسْرَى فِي الصَّلَاةِ، قَالَ أَبُو حَازِمٍ: لَا أَعْلَمُهُ‏ إِلَّا يَنْمِي ذَلِكَ‏ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ‏. قَالَ إِسْمَاعِيلُ‏: يُنْمَى‏ ذَلِكَ وَ لَمْ يَقُلْ: يَنْمِي‏».
 
6. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، 50جلد، مؤسسة الرسالة - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1416 ه.ق، ج2، ص223، ح875.
 
7. جهالت در اصطلاح به دو صورت است، جهالت عین و جهالت وصف. جهالت در مورد این راوی به صورت جهالت عین است بدین صورت که تنها یک راوی متفرد به نقل از روایت وی است. از «زیاد بن زید» نیز تنها این روایت نقل شده است.
 
8. ابن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب،‌ مطبعة دائرة المعارف النظامية، الهند، ج3، ص369.: «زياد بن زيد السوائي الاعسم الكوفي. روى عن أبي جحيفة وشريح القاضي. وعنه عبدالرحمن بن إسحاق الكوفي. قال أبو حاتم مجهول روى له أبو داود حديثا واحدا عن علي أن من السنة في الصلاة وضع الاكف على الاكف تحت السرة».
 
9. ابن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، مطبعة دائرة المعارف النظامية، الهند، ج6، ص136.: «عبدالرحمن بن اسحاق بن سعد بن الحارث أبو شيبة الواسطي الانصاري ويقال الكوفي ابن اخت النعمان بن سعد. روى عن أبيه وخاله والقاسم بن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود وسيار بن الحكم وزياد بن زيد الاعسم والشعبي وحفصة بنت أبي كثير وغيرهم. وعنه حفص بن غياث وعبد الواحد بن زياد وأبو معاوية ومحمد بن فضيل وهشيم وعلي بن مسهر ويحيى ابن أبي زائدة وغيرهم. قال أبو داود سمعت أحمد يضعفة وقال أبو طالب عن أحمد ليس بشئ منكر الحديث وقال الدوري عن ابن معين ضعيف ليس بشئ وقال ابن سعد ويعقوب ابن سفيان وأبو داود والنسائي وابن حبان ضعيف وقال النسائي ليس بذاك وقال البخاري فيه نظر. وقال أبو زرعة ليس بقوي وقال أبو حاتم ضعيف الحديث منكر الحديث يكتب حديثه ولا يحتج به وقال ابن خزيمة لا يحتج بحديثه...».
 
10. ابوداود، سليمان بن اشعث، سنن أبي داود، 5جلد، دار الحديث - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1420 ه.ق،‌ ج1، ص343، ح757.
 
11. مراد جهالت عین است. زیرا از وی تنها فرزندش روایت نموده و وی و فرزندش دچار «جهالت عین» اند.
 
12. الذهبی، میزان الاعتدال،‌ دار الكتب العلمية، ج2، ص122.: «جرير الضبي ( د ) عن علي وعنه ابنه غزوان لا يعرف». جهالت وی جهالت عین محسوب می شود. «ابن حجر عسقلانی» در مورد وی می نویسد: جرير" الضبي جد فضيل بن غزوان بن جرير قال رأيت عليا يمسك شماله بيمينه على الرسغ فوق السرة وعنه ابنه قلت قرأت بخط الذهبي في الميزان لا يعرف انتهى وقد ذكره بن حبان في الثقات وأخرج له الحاكم في المستدرك وعلق البخاري حديثه هذا في الصلاة مطولا بصيغة الجزم عن علي ولا يعرف إلا من طريق جرير. (ابن حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، مطبعة دائرة المعارف النظامية، هند، چاپ اوّل، 1326، ج2، ص77).
 
13. محمد ناصر الدين الألباني (المتوفى : 1420هـ)، ضعيف أبي داود – الأم،‌ دار النشر: مؤسسة غراس للنشر و التوزيع – الكويت،‌ ج1، ص293.: «قلت: إسناده ضعيف؛ ابن جرير- واسمه: غزوان- ووالده في عداد مجهولي الحال. وقال الذهبي في جرير: " لا يُعْرفُ "). إسناده: حدثنا محمد بن قُدامة بن أعْين عن أبي بدْرٍ عن أبي طالوت عبد السلام عن ابن جرير الضبًي».
 
14. البخاری، التاريخ الكبير،دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد – الدكن، ‌ج6، ص437،ح2911.
 
15. الدارقطنی، سنن الدارقطنی، مؤسسة الرسالة، بيروت – لبنان، ج2، ص32.
 
16. النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص586، ح3980.
 
17. البیهقی، السنن الکبری، دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان، ج2، ص47، ح2339.
 
18. ابن ماكولا، الإكمال في رفع الارتياب عن المؤتلف والمختلف في الأسماء والكنى والأنساب، دار الكتب العلمية -بيروت-لبنان، ج7، ص164.: « أبو المجشر عاصم الجحدري صاحب القراءة وقيل عاصم بن أبي المجشر بصري عن أبي بكرة وعقبة بن ظبيان».
 
19. «ابن ابی حاتم رازی» در مورد او می نویسد: «عقبة بن ظبیان و گفته می شود: عقبة بن ظهیر». (ابن ابی حاتم الرازی، الجرح و التعدیل، طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانية - بحيدر آباد الدكن – الهند، ج6، ص313).
 
20. راغب الاصبهانی،‌المفردات الفاظ القرآن، ذوی القربی- قم، ص794.
 
21. النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص586، ح3980و 3981.: «فَقَدِ اخْتَلَفَ الصَّحَابَةُ فِي تَأْوِيلِهَا وَأَحْسَنُهَا مَا رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) فِي رِوَايَتَيْنِ الْأُولَى مِنْهُمَا مَا حَدَّثَنَاهُ عَلِيُّ بْنُ حَمْشَاذَ الْعَدْلُ، ثنا هِشَامُ بْنُ عَلِيٍّ، وَمُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ، قَالَا: ثنا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ عَاصِمٍ الْجَحْدَرِيِّ، عَنْ عُقْبَةَ بْنِ صُهْبَانَ، عَنْ عَلِيٍّ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، {فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ} [الكوثر: 2] قَالَ: «هُوَ وَضْعُكَ يَمِينَكَ عَلَى شِمَالِكَ فِي الصَّلَاةِ» وَالرِّوَايَةُ الثَّانِيَةُ: حَدَّثَنَاهُ أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ حَمْدَانَ الْجَلَّابُ بِهَمْدَانَ، ثنا أَبُو حَاتِمٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ الرَّازِيُّ، ثنا وَهْبُ بْنُ أَبِي مَرْحُومٍ، ثنا إِسْرَائِيلُ بْنُ حَاتِمٍ، عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ حَيَّانَ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ) {إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ} [الكوثر: 2] قَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ): «يَا جِبْرِيلُ، مَا هَذِهِ النَّحِيرَةُ الَّتِي أَمَرَنِي بِهَا رَبِّي؟» قَالَ: إِنَّهَا لَيْسَتْ بِنَحِيرَةٍ وَلَكِنَّهُ يَأْمُرُكَ إِذَا تَحَرَّمْتَ لِلصَّلَاةِ أَنْ تَرْفَعَ يَدَيْكَ إِذَا كَبَّرْتَ، وَإِذَا رَكَعْتَ، وَإِذَا رَفَعْتَ رَأْسَكَ مِنَ الرُّكُوعِ فَإِنَّهَا صَلَاتُنَا وَصَلَاةُ الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ فِي السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ. قَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ): " رَفْعُ الْأَيْدِي مِنَ الِاسْتِكَانَةِ الَّتِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: {فَمَا اسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ} [المؤمنون: 76]».
 
22. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 30جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1409 ق، ج6، ص29.: «... مقاتل بن حنان‏ عن الأصبغ بن نباتة عن علي بن أبي طالب (علیه السلام)قال: لما نزلت على النبي (صلی الله علیه و آله) «فصل لربك و انحر»- قال يا جبرئيل ما هذه النحيرة التي أمر بها ربي قال يا محمد إنها ليست نحيرة و لكنها رفع الأيدي في الصلاة». «الفضل بن الحسن الطبرسي في مجمع البيان عن مقاتل بن حيان مثله إلا أنه قال: ليست بنحيرة و لكنه يأمرك إذا تحرمت للصلاة أن ترفع يديك إذا كبرت و إذا ركعت و إذا رفعت رأسك من الركوع و إذا سجدت فإنه صلاتنا و صلاة الملائكة في السماوات السبع و إن لكل شي‏ء زينة و إن زينة الصلاة رفع الأيدي عند كل تكبيرة».
 
23. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 30جلد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - قم، چاپ: اول، 1409 ق،‌ ج6، ص30.: «عن علي (علیه السلام)‏ في قوله تعالى‏ فصل لربك و انحر- أن معناه ارفع يديك إلى النحر في الصلاة».
 
24. الکلینی، الکافی،الاسلامیة، ج3، ص337، ح9.: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ»؟ قَالَ: «النَّحْرُ: الِاعْتِدَالُ فِي الْقِيَامِ أَنْ يُقِيمَ صُلْبَهُ وَ نَحْرَهُ». وَ قَالَ: «لَا تُكَفِّرْ؛ فَإِنَّمَا يَصْنَعُ ذلِكَ الْمَجُوسُ».
 
25. ر.ک: سیوطی، الدر المنثور، دار الفكر – بيروت، ج8، ص650.